در باب هلالی جغتایی و علت کشته شدن وی در خلاصه التواریخ مسطور است .
قاضی احمد در وقایع سال ۹۳۵ که عبیدخان اوزبک شهر هرات را در محاصره گرفته بود ، و با ستصواب خواجه اسحاق سیاوشانی میان او و غازیان مصالحه افتاد ، می نویسد که عبید خان این رباعی مستزاد را گفته بدرون شهر فرستاد :
ای اهل هری ز خاص تا عام شما از شاه و گدا
دانم که بهم خورد سر انجام شما از لشکر ما
چون باعث صلح خواجه اسحاق شده یعنی که بود
گبری بهتر ز شیخ الاسلام شما در مذهب ما
مولانا هلالی که در آنزمان در دارالسلطنه می بود ، در جواب این رباعی را گفته بود ،
ای شهره شده بظالمی نام شما از شاه و گدا
آزار بود ز اهل دین کام شما این هست روا؟
بستید بر اولاد علی نان و نمک چون قوم یزید
صد لعنت معبود بر اسلام شما در مذهب ما
و در دنبال وقایع همین سال آورده است که ، “… از جمله مقتولان مظلوم و کشتگان معلوم مولانا هلالی است ، که نظم بلندش برالسنه وافواه مردم آگاه جاری ، اصل مولانا از ترکان جغتای است ، و باعث بر قتل وی زمره بی ازارباب غرض ، الذین فی قلوبهم مرض ، به عبید خان رسانیدند که مولانا دو رباعی در جواب رباعی های شما بطریق هجو گفته ، یکی سبق ذکر یافت ، ودیگری مذکور می شود :
عبید
تا چند دلا بی سر و سامان باشی چون طره مهوشان پریشان باشی
وقتست چو خادمان زروی اخلاص در خدمت سلطان خراسان باشی
هلالی
گه در پی آزار دل و جان باشی گاهی ز پی غارت ایمان باشی
با اینهمه دعوی مسلمانی چیست کافر باشم گر تو مسلمان باشی
و مع هذا او را اسباب وجهات بسیارست ، خان قبیح حرکات بحبس وی حکم کرده ، اوزبکان ناکس او را در محبس قین و شکنجه کرده ، پس از ایذای بسیار و آزار بیرون از شمار ، آن نادر روزگار را در چهار سوق هرات بقتل آوردند ، و از بعضی استماع افتاد که در محلی که مولانا را به چهار سوق آوردند ، روی او مجروح شده ،سر او شکسته ،خون از آن میرفت ، مهری شاعره بدیدن ملا آمده این مقطع مولانا را برخواند :
این قطره خون چیست بروی تو هلالی گویا که دل از غصه بروی تو دویده
با آنکه مولانا هلالی این قصیده را که بعضی از ابیات آن نوشته می شود ، در مدح عبید خان بعذرخواهی آن رباعیات گفته بود ، آنرا نیز خوش طبعان بطرز کنایه وانمودند و عداوت کلی مخالفت مذهب بودند:
خراسان سینه روی زمین از بهر آن آمد که جان آمد درو ، یعنی عبیدا… خان آمد
سمند تند زرین نعل او خورشید را ماند که از مشرق بمغرب رفت و یکشب در میان آمد
قویدستی که در میدان مردی پنجه رستم بپیش دست او ، فرسوده مشتی استخوان آمد
خطا در شعر می باشد ،بکش خط بر خطای من گر از سبق القلم افتاد یا سهواللسان آمد
حقیقت احوال مولانا و تفصیل منظوماتش در مجمع الشعراء سمت تحریر یافته .
“خلاصه التواریخ”
مزار هلالی
مزار هلالی و فخرالدین علی صفی بیهقی پسر ملا حسین کاشفی در هرات کنار یکدیگر قرار گرفته و لوح هر دو جدیدست ، بر لوح مزار هلالی ، بخط نسخ زیبا چنین منقورست :
“هذا مرقد منور مولانا بدرالمله والدین هلالی جغتایی الهروی الشاعر قدتوفی فی سنه ست و ثلاثین و تسعمانه “
این قطره : خون چیست بروی تو هلالی گویا که دل از غصه بروی تو دویده
ولی مزار هلالی از نخست در چهار سوق هرات قرار داشته که در همانجا هم بقتل رسیده بوده و پس از خرابی آن قبر در سال ۱۳۰۶ شمسی استخوان های هلالی را بدین مکان برای آنکه از وضع این تکیه و سابقه تاریخی آن همچنین ماجرای عجیب تغییرگور هلالی بیچاره اطلاع دقیقی بدست داده باشم ، قسمتی از مرقومه دانشمند معاصر هرات آقای فکری سلجوقی ذیلاً نقل می کنیم .
قبر مولانا فخرالدین در محل قبچاق که اکنون بنام قطبی خان معروفست ، در زیر قلعه اختیار الدین بین تکیه بزرگ و سر سبز واقع بود و شاطران (= رکابداران) هر سال آش پیر خود را در این تکیه می دادند شاطران کسانی بودند که پیش روی اسب ارباب خود میدویدند و ریسمانی رنگین وفیته ایی به کمر می بستند و همه خوانین و محتشمین هرات یک نفر شاطر داشتند و عموم این شاطران از اول فروردین جشن می گرفتند و ده روز این جشن دوام داشت . طبلی را یکی ازین شاطران بدوش بسته ، شاطری دیگر با دو چوب این طبل را می نواخت ، و با آواز طبل بقیه شاطران برقص و شکولیدن و پا کوبیدن مشغول می شدند . و صدای طبل باین نوا بلند بود ، (علی حیدر مدد قنبر) و این تکیه را تکیه فخر علی می گفتند .
اخیراً اهالی بی انصاف هم دیوار این تکیه ، چشم طمع به این باغ سر سبز بی صاحب دوخته هر یک مقداری از زمین باغ را به حویلی خود ملحق نموده ، باغچه ایی مختصر باقی ماند که در گوشه آن محجر مقبره فخرالدین علی واقع ، و از همه درختان کهنسال جز کاچی قوی و کشن شاخ ، چیزی باقی نماند ، که بالای قبر سایه اندازست ، چند سال قبل بیشتر حویلی های اطراف این مزار را با مدرسه قدیمه پای حصار خراب و بصورت باغی بزرگ در آوردند که به پارک پای حصار معروفست .
مزار فخرالدین علی نیز بصورت بهتری درآمد و از گوشه خفا بیرون شد ، اکنون در گوشه این باغ تختی است که روی آن دو قبر واقع است . یکی همان قبر فخرالدین علی است و دیگری از بدرالدین هلالی شاعر شیرین زبان هرات است و همان کاج کهنسال بالای این دو قبر سایه اندازست .
ناگفته نماند که هلالی در چهار سوق قدیم هرات بین طاقی دفن بود ، دکانداران چهار سوق شبهای متبرک به مزارش شمع روشن می کردند و مزار بابا هلالی اش خطاب می کردند .
در اواخر دوره امانی به سال ۱۳۰۶ شمسی از طرف نایب الحکومه آن عصر امر تخریب این مزار صادر و رواق قبر او را دکانی ساخته بفروش رسانیدند.
در آنزمان نگارنده عاجز محصل مدرسه شرافت بودم ، از مدرسه باز می گشتم که قبر هلالی را نبش کرده بودند ، استخوان های در هم شکسته او را که زرد رنگ و پوسیده شده بود بچشم دیدم .
سیدی دلریش در بازار دکانی علافی داشت ، بقایای استخوان در هم شکسته شاعر ستمدیده رابا مقداری خاک از گورش در توبره یی ریخته به دوش گرفته ، در جوار خانه شخصی خویش ، پهلوی فخرالدین علی دفن کرده ، علمی سرخ بالای سرس بلند کرد .
هر چند مولانا هلالی نزد عوام به سید هلالی معروفست ، وی همان بدرالدین هلالی جغتایی است که در عصر تیموری در هرات میزیسته و امیر علیشیر او را بدرالدین لقب داده بسال ۹۳۶ بامر عبید اوزبک سفاک او را در طاق چهار سوقهرات بضرب سنگ شهید و دفن کردند.
نحوه تقاص کشنده هلالی جغتایی
با تسلط شاه طهماسب صفوی به هرات خواجه کلان غوریانی که از غلات اهل سنت و میر غضب عبیدخان ازبک بود به دستور شاه صفوی دستگیر و اشعاری که در خدمت شاه طهماسب گفته بود متمم غضب شاه گردید پس اوراکشان کشان به چهار سوق هرات (محل قتل هلالی جغتایی) بردند و زنده زنده پوست کندند و پوست وی را پر از کاه کردند و وی هنوز زنده بود بود و آدمک خود را دید و برای کامل کردن آدمک خواجه کلان سر نحس او را بریدند و بر آن آدمک دوختند و مدت ها برای عبرت در چهار سوق هرات بردار بود.
” روابط عمومی شهرداری جغتای”








