شهر خوب شهری است که خوب می بیند ، خوب می شنود ، هیچکس را از یاد نمی برد و جای کسی در آ ن خالی نیست . شهرها آثار هنری بزرگی هستند که آفرینندگانی به اندازه جمعیت خود دارند . هدف مطلوب شهرهای امروز ایجاد محیطی خلاق و پرورنده برای مردمی است که در آن زندگی می کنند . شهرهای امروزه علاوه بر رفع نیازهای فیزیکی پاسخی برای نیازهای روانی ، روحی و فرهنگی ساکنانشان دارند و تنها در این صورت است که شهر تجلی رفتار اجتماعی ساکنین آن است و می توان آن را به نظم در آورد و کنترل کرد. امروزه باید بپذیریم که شهر، محل زندگی مجموعه ای از انسانها با نیازها و سلائق مختلف است . یک خانه بزرگ که هیچکس حق ندارد سلیقه شخصی و یا سازمانیش را بر آن حاکم کند، تنها در چنین حالتی است که می توان زمینه مشارکت همگانی را در کلیه فعالیتهای منطقه ای و ملی فراهم آورد .
همانگونه که هیچیک از ما زشتی و نا هنجاری را در محیط خانه تاب نمی آوریم ، در قبال حفظ زیبائی شهرمان نیز مسئولیم . هر بی نظمی که هر یک از مدیران و ادرات شهری بوجودآورند یا باعث آن باشند توسط مردم و یه شیوه های دیگری تکرار می شود . چگونه می شود از مغازه ای کوچک انتظار داشت معبر عمومی شهر را اشغال ننماید در حالیکه بزرگترین ادارات شهر در مقابل چشمانش این کار را انجام می دهند ؟
بسیاری از کارشناسان و مدیران در مجموعه شهرداریها هرروزه بدنبال یافتن راه حل های مناسبی برای حل مشکلات شهرها و بالا بردن کیفیت محیط شهری در آنها هستند .اجرای راهکارها و برنامه های سلیقه ای مدیران شهری طی سالیان گذشته سبب شده تا هیچ مرز و خط قرمزی برای پرهیز از اقدامات غیر اصولی وجود نداشته باشد و شهر همانند کارگاه آزمایشی تلقی شود.مشکل شهر های امروزه نبودن خیابانهای عریض و طویل یا کمبود فضای سبز ، نداشتن سرمایه گذار ، پیدا نکردن واگن های قطار شهری و … نیست بلکه مهمترین مسئله امروز شهرهای ما نداشتن فضاهای شهری مناسب است . فضاهائی کارا که محل تعامل شهروندان با هم باشد و زندگی را به کالبد بی جان شهرهای ما بیاورد .
طراحی و اجرای ناآگاهانه فضاهای شهری به آهستگی نه تنها کارکرد اصلی خود را از دست می دهند بلکه به محیطهائی مخرب تبدیل شده که باعث گسست شهروندان از هم و از شهر می شوند.
تفکر حاکم بر مدیریت شهری تفکری است که که در آن مدیران بیشتر از آنکه فرصتی برای ارتقاء شهر بیابند درگیر روزمره گی شهری هستند و باید مشکلات هرروزه را حل کنند . اما چرا اینچنین است ؟ این میراث گذشتگان برای مدیران امروزیست و میراث امروزیان برای مدیران فردا . نگرش نادرست و عدم آینده نگری شهری در گذشته ای نه چندان دور شهر امروزمان را به موجودی ناقص الخلقه تبدیل کرده که پزشکان چاره ای جز زنده نگاه داشتنش ندارند و این داستان همچنان ادامه خواهد یافت . زمانی باید تمام پروژه های کلان شهری را موقتا تعطیل کرد و به شهر نگریست . همانگونه که به یک موجود زنده می نگریم . شریانهای حیاتی آن را یافت و آرام آرام روح شهر را به آن برگرداند .
تنها در این صورت است که بزرگترین پروژه ها در خدمت شهروندان خواهند بود . اولین وظیفه مدیران کارآمد شهری در بزرگترین شهرهای دنیا پاسخگوئی قانونی به نیازهای انسانی و اجتماعی شهروندان در درجه اول می باشد . ایجاد یک هویت پایدار و احساس تعلق به شهر از این دست است . امروزه فضاها و محیط های شهری در خدمت شهروندانند تا آنها را به شهرشان و سایر شهروندانشان نزدیک تر کند و از آنها در زنده نگهداشتن شهرها کمک بگیرد .
مبلمان شهری یکی از اصلی ترین ابزارهای ارتباط شهر با شهروندان خویش است . امروزه مبلمان شهری اصلی ترین مفصل ارتباطی شهروند با شهر است. ابزاری است که علاوه بر رفع نیاز، خاطره می سازد و احساس رضایت ایجاد می کند .در این میان ملاک انتخاب مبلمان شهری مانند سایر اقدامات زیبا سازی نمی تواند قیمت باشد، زیرا خسارتی که یک مبلمان معیوب به روان شهرها وارد می سازد جبران ناپذیر است. از سوی دیگر انتخاب رنگها در مبلمان شهری کاملا نامناسب و مضّر است. رنگها تاثیرات ناخودآگاه خود را بر روان مردم می گذارند بدون اینکه به آنها فکر کنیم. بسیاری از مبلمان شهری باید در فضاهای شهری مخفی شوند و عده ای دیگر نیاز به برجسته شدن دارند.
شهرها در تمدن جدید محل تعامل شهر و شهروند هستند . کیفیت محیط شهری دغدغه اصلی مدیران تمام کلان شهرها و هدف شهرداریها ست و برنامه فرهنگ سازی توسط شهر و بر روی شهروندان انجام می شود .اصلی ترین برنامه شهرداریها در شهرهای روبه رشد و یا مترقی ارتقا مداوم کیفیت محیط شهر است اما در کلان شهرهای ما ، زیباسازی مقوله ای فرعی است که گاها در برخی دوره ها حتی نگرش سیاسی در آن لحاظ می شود.
سالیان سال است از طرح شعار”شهرما، خانه ما “می گذرد اما کمتر شهروندانی که در قلب خویش احساس می کنند شهرشان خانه شان و شهرداری در خدمت آنها، زیرا هنوز به این نقطه نرسیده ایم که تمامی رفتارها در محیط های شهری ناشی از عدم ارتباط مناسب شهر و شهروند است، نه فرهنگ غلط مردم .در این راستا باید امروزه مفاهیم اصولی و بنیادی مانند سازماندهی فضا و کالبد شهر ، هویت و دلبستگی فرهنگی ، ایمنی شهر وشهروند ، سلامت شهروند ، اقتصاد پایدار و رفاه و آسایش در حوزه زیبا سازی از محورهای اصلی در برنامه ریزی مدیران شهری تعریف و اجرایی شود
و فراموش نکنیم هزینه های آرایش و پیرایش چهره فرتوت و تحمل نکردنی شهرها هرساله به اندازه انجام اقدام زیربنائی هزینه دارد .
” روابط عمومی شهرداری جغتای”












